غزل کویری |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
........
هنوز از تو می گویند مادران
لابلای گیسوان بافته،
باور نکن سکوتم را
به تو می اندیشند
این دستهای بر سر کز کرده
لبریزم از بیداد و
سر ریز می کند
فریادم
حالا که نامت را قایقی برآب ساخته اند
بازیچه ی چوب دست کودکان
تا جزیره ای دور شوی در نقشه ای متروک
پرچمی سرخ خواهم ساخت
بر افروخته لبهایم را
تا به اهتزاز در آید بر بلندایت
باور نکن سکوتم را
از تو خواهند گفت
این لبها
با افتخار
بر فراز دار.
| لینک | ۱۳۸٦/۸/٢٢ - مستان |
با ياد قيصر و شاعرانگی هايش........
امشب بیا و در غزلم آفتاب کن
آتش ببار و قافیه ها را خراب کن
از ناله های تار و کمانچه دلم گرفت
بر دف بکوب و باز پریشان رباب کن
عمری به یاد روی تو افسانه گفته ام
این فصلهای رو به خزان را کتاب کن
دیگر غزل بدون تو جاری نمی شود
جز من تمام مدعیان را جواب کن
اول شرر به جام دلم ریز و بعد از آن
با خنده هات جان وتنم را مجاب کن
این لحظه های بی تو مرا پیر می کنند
با من بمان و ثانیه ها را عذاب کن.
| لینک | ۱۳۸٦/۸/۱٢ - مستان |

